|
این خانه جای من، تو ، او ، اردی بهشت است!
|
همیشه از دادن خبر های بد متنفر بودم ولی وقتی همه چیز بی برنامه پیش میره و هیچ راه دفاعی از حرفها و قول هایی که بهت داده شده نمیمونه فقط میتونی شرمنده کسایی بشی که بهشون بر اساس همون حرف ها و قول ها امید دادی:
بر اساس آخرین اظهار نظر های دانشگاه!!! هیچ جلسه فرهنگی در طول تابستان تشکیل نمیگردد و همه فعالیت های فرهنگی به سال تحصیلی موکول میگردد.
تابستان خوبی داشته باشید و نا امید نشوید
(ادبیات جانباز می خواهد نه کارمند)
با تشکر:انجمن ادبی اردی بهشت
این اولین پستیه که توی خرداد میزاریم بنابر این چند تا خبر خوش به همه اردی بهشتیان میدیم:
۱.جلسات هفتگی انجمن بعد از امتحانات در ایام تابستان دوباره از سر گرفته میشه و زمان اولین جلسه رو بعد از قطعی شدن اعلام میکنیم.
۲.در صورت هماهنگی و موافقت دانشگاه در ایام تابستان کارگاه داستان نویسی هم در کنار جلسات شعر برگزار میشود.
۳.طبق گفته مسئولین دانشگاه تا چند روز آینده دفتری در اختیار انجمن ادبی گذاشته میشه تا بتونیم فعالیت هامونو بیشتر سازمان دهی کنیم.
با آرزوی موفقیت شما در امتحانات (( انجمن ادبی اردی بهشت))

سلام با یک ترانه عاشقانه از(( پریشاد حبیبی ))
امشب داره از آسمون برف می باره روی زمین
امشب دلم گرفته بود تنها بودم فقط همین
به بچه ها خیره میشم از توی قاب پنجره
دلم می خواست داد بزنم اما گرفته حنجره
یادت می یاد چند سال پیش توی همین هوای سرد
اومدی پشت پنجره گفتی دلم هواتو کرد
گفتی بیا بریم بیرون با بچه ها بازی کنیم
گفتم بیا اول بریم مامانمو راضی کنیم
یادت می یاد کنار در اشکا و التماسمون
مامان می گفت بابا می یاد پوست می کنه از هردومون
اما چه زود راضی شد و دستمو داد تو دست تو
اون روز چقد قشنگ بود و قشنگیاش فدای تو
یادت می یاد خوردم زمین بعدش بهم تو خندیدی
دلم می خواست گریه کنم بغضمو هیچ وقت ندیدی
یادت می یاد عهدمونو اون روز با برفا بستیم
قول دادیم تا ]ر عمر کنار همدیگه هستیم
عشق واسه ما قشنگیه برفو داشت
عشق واسه ما پاکیه بارونو داشت
هنوز جای سیلیه بابا روی گونه هامه
اون روز تو برف یه چیزی موند اونم جای پاهامه
از اون به بعد دیدارمون از پشت قاب پنجره
دو تا چشای خیس اشک با بغض که مونده تو حنجره
یادت می یاد اومدی تو یه روز با اشک و التماس
گفتی بیا فرار کنیم هر جا باشیم خدا با ماس
با غم نگاهی کردم و گفتم نمیتونم بیام
برو یه وقت میبیننت دوباره میزنت بابام
تو رفتی و از اون به بعد چشام به راهه تا بیای
نگو دروغ بود عشقمون نگو محاله که بیای
پریشاد حبیبی (یه شب سرد زمستون)

رباعی از حمید رضا امینی
***
نوروز باستانی - پیشاپیش - خجسته باد !
***
تمام سالهای داشتن تو
بی صدایی قایم باشکی است
که تا هشت را شمرده است
و من هشت هفته است که شاعر شده ام
و همه ظرافت تو را می فهمم
حتی لرزش صدا در ته گلویی که عشق را می ماند
من پشت پلک هایت را قدم زدن نشسته ام
من پشت پلک هایت را قدم زدن گیر کرده ام
و باور نمی کنم که لیلی و ابن ملجم هر دو بر من یک کار می کنند
هر دو چشمانم را می بندند
دختری سه ساله می شوم
که مشق های ریاضی را دو کلاغی قشنگ می بیند
تا بیست شمرده شده
من بیست و یک ساله شدم
و تو جا ماندی
یکسال بی صدایی رد پایت
می پرسم از تو
موهایت بلوند ، چشمانت روشن
واژه ی دیگریست ؟؟!!!
«فاطمه توکلی»
--------------------------------------------------------------------------------------
مدادم سیاه می نویسد
زمستانی را که ...
خیال بافی هایم را شکافت
تا تو شالی ببافی و
هوایم بی نفس هایت سرد بماند ...
« سمانه سادات میر قاسمی»
رباعي (۱)
چشمان ِ تو عشق و کینه را با هم داشت
یک حسِ دوگانه، حالتی مبهم داشت
از ساز ِ مخالف زدنت مـمـنـونم ...
اُرکستر ِغمم فقط همین را کم داشت !
رباعي (۲)
هر کس که شبی در ِ اتاقم آمد
با قصدِ ربودنِ چراغم آمد...!
بسپار بگویند که در منزل نیست
این بار اگر عشق سراغم آمد!